سری اولی که ما اومدیم دوبی نه آقای مومنی رو می‌شناختیم نه ملیکا خانوم رو بخاطر همین هم ویزا بلیط و هتل را خودمون تهیه کردیم هتلی فوق العاده بد و گرون به اسم سیکنیچر اونجا خانم و آقایی بودن که اصرار داشتند خدمات ابوظبی را به آنها بگم ولی زیر بار اونها نرفتیم چون قصد آنها معلوم بود و از نظر تجربه و چیزهای دیگه مانند کرایه ۳۰۰ درهمی برای هر نفر و طرز برخورد و … فهمیدیم که مارو به چشم طعمه میبینند وقتی در مدیکال با خانم ملیکا و جناب مومنی آشنا شدیم فهمیدیم انسانهای محترم و دوست داشتنی هم در دوبی وجود داره که کسی رو به چشم اسکناس نمیبینه. انسانیت هنوز وجود داره با وجود تعطیلی سفارت برای ایرانیان ما اصرار داشتیم بریم سفارت شبانه خانم ملیکا و جناب مومنی محبت کردند و آمدند دم در هتل نیم ساعت با ما صحبت کردند که رفتن به ابوظبی بیفایده است یعنی اینکه از کرایه هم صرف نظر کرده بودند ولی بخاطر اصرار من این زحمت رو کشیدند. تمام اینها رو گفتم چون شناختی که من از آقای مومنی دارم انسانیت ایشون هست که اگر دنبال پول بودن مطمئنا الان میلیاردر بودن و احتیاجی به اینهمه زحمت کشیدن نداشتند الان مثل ترامپ جان پول دار بودن